به گزارش پایگاه خبری حیات ،با توجه به پیگیریهای به عمل آمده، نشانی جدیدی از محل سکونت خانواده معظم این شهید عزیز به دست نیامده است. کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در اطلاعیهای درخواست کرده است تا افراد در صورت اطلاع از محل سکونت خانواده شهید در ایران یا افغانستان، مراتب را به این کمیته با شماره تماس 02155612990 منعکس کنند. در پی انتشار این اطلاعیه، محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و سعید اوحدی، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز تقاضایی مبنی بر پیدا کردن خانواده این شهید افغانستانی را اعلام کردند.
![]()
ابوالفضل عموزاده، یکی از اعضای تیم تفحص پسکر مطهر شهدا روایتی از نحوه تفحص پیکر مطهر شهید نسیم افغانی را عنوان کرد. ماجرای تفحص پیکر این شهید در ادامه میآید: در منطقه چَم هِندی 2 (حدود یک کیلومتر داخل خاک عراق) مشغول کاوش بودیم, در این گشتزنیها و دشتبانیها ما براساس اطلاعات، معمولاً روی سطح زمین دنبال نشانیهای مختلفی میگردیم تا بتوانیم ردّی یا اثری مثل قمقمه، لباس یا وسایل همراه پیدا کنیم. موقع برگشت، من از بچهها جدا شدم و چند شیار آن طرفتر حرکت کردم. در یکی از شیارها چند عدد پوتین ایرانی پیدا کردم و بلافاصله با بیسیم آقای روستا را صدا زدم که به سرعت خود را به من رساند. با توجه به وضعیت زمین و وسایل برجای مانده قرار شد فردا صبح با یک بیل مکانیکی به همین نقطه برگردیم. صبح روز بعد ما دوباره به همان نقطه برگشتیم. همان جایی که پوتین را پیدا کرده بودم، نزدیک سه ساعت کار کردم؛ ولی چیزی پیدا نکردم. صلاً متوجه تپه کنار شیار نبودم، رفتم بالای همان تپه که ذهنم درگیر شده بود. اسد چوبین با بیسیم به من گفت من هم فکرم مشغول همان تپه است. در مسیر که حرکت میکردم تپهای را که با لودر بر روی آن خاک ریخته بودند، دیدم. آن نقطه را از ذهنم گذراندم. چند دقیقه ایستادم بعد با بیسیم به اسد گفتم: «اسد این نقطه را یادت نرود.» که متوجه شدم اسد چوبین هم متوجه همین نقطه شده و توجهاش به اینجا جلب شده است. این یک حس مشترک بود که تجربیات تفحصی و زمینشناسی ما را به یک نقطه متوجه میکرد.
![]()
من همینطور تپه را بالا میرفتم. دیدم اسد مدام بوق میزند و پشت سر هم من را صدا میزند: «ابوالفضل! ابوالفضل! به خدا شهید! شهید!» سریع رفتم کنار اسد. دیدم شهیدی که سربند راهیان کربلا بر پیشانی بسته رخ نمایان کرده است. جمجمه شهید را بوسیدم. اسد گفت: «ابوالفضل! به خدا از یک شهید بیشتر است. چند تا شهید زیر این تپه است.» رفتم بالای تپه به برادر روستا بگویم بیاید. با گریه برادر روستا و بچه ها را صدا میزدم؛من، برادر روستا، حمزه و آقای گیلکیبیشه در همین گور دسته جمعی، روز اول چهار شهید از لشکر 5 نصر را پیدا کردیم. اولین شهید که از آن نقطه بیرون آوردیم، «شهید نسیم افغانی» بود. برایم جای تعجب بود. گفتم: «مگر در جنگ افغانی داشتیم؟» آقای روستا گفت: «بله.» آقای گیلکیبیشه کلاه روی سر شهید را برداشت. داخل کلاه پشمی یک کلاه ترمهای سبز و صورتی قشنگ بود. من خیال کردم سید است. دیدیم نه این نماد گروهی از مردم افغانستان است. همه به عشق این شهید افغانستانی، کلاه شهید را برای تبرک جستن از این شهید عزیز سرمان گذاشته و به یادگار عکسی هم گرفتیم.
منبع: خبرگزاری تسنیم